|
|
|
/
/
|
|
|
|
|
شماره های پیشین:
ﺳﻪشنبه, 20 بهمن 1388 - شماره 1507 - صفحه 5
نسخه PDF
عناوین اخبار
عناوین اخبار
|
|
|
||||||||||||||
|
|||||||||||||||||
امام علي(ع) مي فرمايد :
خاطرهاي از يك شهيد خبرنگار
"با حفظ اتحاد ملي از خون شهيدان پاسداري کنيم"
از مواعظ مرحوم آية الله العظمي محمد تقي بهجت
شهيد مهدي حاج قديري همه را به دفاع از ارزشهاي اسلامي توصيه ميكرد
راننده به طور معجزه آسا زنده ماند
کوکائين و آثار آن
شهدا و وصاياي ارزشمند آنان سرمايه اصلي انقلاب هستند
| جابجایی پنل | لینک خبر |
|
برش مطبوعاتی |
|
اندازه فونت |
|
نسخه متنی |
|
پرینت |
|
امام علي(ع) مي فرمايد :
امام علي(ع) مي فرمايد :
سخت ترين گناهان، گناهي است که انجام دهنده ي آن، آن را ناچيز بشمارد.جهاد با نفس، ح 398
خاطرهاي از يك شهيد خبرنگار
خاطرهاي از يك شهيد خبرنگار
خاطرهاي از "پروين آشورزاده" همسر خبرنگار شهيد "غلامرضا کرماني پور"
"زماني که به جبهه اعزام ميشد فرزند دومم بسيار گريه کرد به محض اين که به جبهه رسيد زنگ زد و احوال بچهها را جويا شد و در تماس تلفني گفت" ما بايد به منطقه فاو اعزام شويم و از آنجا تماس گرفتن بسيار مشکل است نگران من نباشيد."
حدودا 10 الي 15 روز بود از ايشان خبري نداشتيم. شب 19 اسفند ماه بود خواب ديدم که در خانه خدا هستم و همسرم با لباس احرام تنها دور خانه خدا در حال طواف کردن است و من و سه فرزندم گوشهاي از مسجد الحرام نشسته بوديم.
صبح که شد دلهره عجيبي بر من غالب شد. اولين کاري که کردم با اداره تماس گرفتم ولي آنها اظهار بياطلاعي کردند چندين بار با اداره تماس گرفتم ولي هر بار جواب منفي شنيدم.
روز 27 اسفند ماه وقتي از خواب بيدار شدم متوجه شدم دو تا کلاغ لب ديوار نشسته و به مدت چند دقيقه صدا کردند و بعد پر زدند و رفتند. ابتدا دلم لرزيد ولي دوباره خودم را دلداري دادم که کلاغ خوش خبر است و انشاءالله خبر خوشي از ايشان براي ما خواهد رسيد.
ساعت دو عصر بود که در خانه را زدند و چند تن از دوستان ايشان به همراه تعدادي از اقوام و خويشان به آنجا آمدند. با ورور آنها متوجه شدم که اينها حامل خبري از طرف ايشان براي من هستند و اينگونه بود که متوجه شهادت همسرم شدم.
پيکر پاك ايشان 29 اسفندماه تشيع و در گلزار شهداي کرمان به خاک سپرده شد."
"با حفظ اتحاد ملي از خون شهيدان پاسداري کنيم"
گفتوگو با يك جانباز 70 درصد قطع نخاعي
يك جانباز 70 درصد قطع نخاعي گفت: بايد با حفظ اتحاد ملي از خون شهيدان حمايت و پاسداري کنيم و نگذاريم خون شهيدان زيادي که در دوران پيروزي انقلاب و جنگ تحميلي ريخته شده است، پايمال شود.
اماناله دارابيفر در گفتوگو با ايسنا در زمينه زندگينامه و چگونگي اعزام به جبهه گفت: سال 1346 در شهر جوپار از توابع استان کرمان متولد شدم. پدرم 9 فرزند دارد که بنده حقير سومين فرزند خانواده و دومين پسر هستم.
دوران تحصيلات ابتدايي را در دبستان شهيد فدايي جوپار گذراندم. دوره راهنمايي را در شهر جوپار آغاز کردم و همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي جهت ادامه تحصيل به پابدانا رفتم. آن زمان پدرم در شرکت زغالسنگ منطقه پابدانا مشغول به کار بود. دوره راهنمايي را در مدرسه شهيد استاد مطهري پابدانا گذراندم.
اين ايثارگر خاطرنشان کرد: دوره دبيرستان را در دبيرستان دکتر شريعتي آن منطقه آغاز کردم. سال دوم اقتصاد بودم که جهت آموزش دفاعي به شهرستان زرند اعزام شدم. با تعدادي از همکلاسيهاي خود تصميم گرفيتم به جبهههاي حق عليه باطل اعزام شويم.
به دليل کمي سن، از اعزام ما جلوگيري کردند. علاقه شديدي به فوتبال داشتم. در بيشتر مسابقات شهري و استاني شرکت ميکردم. دوره دبيرستان را در رشته اقتصاد و اجتماعي در خردادماه سال 1365 به پايان رساندم. در کنکور شرکت کردم و در مرکز تربيت معلم قبول شدم اما علاقهاي نداشتم. در تابستان 65 در جايي مشغول به کار شدم تا مهرماه که با چند تن از دوستان تصميم گرفتيم جهت انجام خدمت مقدس سربازي اقدام کنيم.
روز دهم مهرماه سال 1365 از ناحيه انتظامي جوپار دفترچه اعزام به خدمت گرفتم و به حوزه نظام وظيفه ماهان رفتم. پس از تکميل مدارک روز بعد به دفتر اعزام سپاه پاسداران استان کرمان واقع در چهارراه شهيد رجايي (آن زمان) مراجعه کردم به ما گفتند: برويد و هفدهم بياييد.
دوباره گفتند" يک ماه ديگر يعني هجدهم آبان ماه 65 تشريف بياوريد." صبح هجدهم با خانوادهام خداحافظي و به طرف پادگان حرکت کردم. همان روز ما را اعزام کردند. وقتي که به اهواز رسيديم در يک محل نظامي بنام "سپنتا" مستقر شديم. يک هفته آنجا بوديم تا پس از دريافت وسايل تقسيمبندي در گروه ادوات واحد خمپاره 60 قرار گرفتم.
براي آموزش خمپاره به محل آموزش واقع در سد دز رفتيم. حدود 15 روز به فراگيري تکنيکهاي جنگ به خصوص آموزش خمپاره پرداختيم. پس از اين دوره دوباره به لشکر(اهواز) برگشتيم و بلافاصله به شهر فاو اعزام شديم.
يک ماه در منطقه عملياتي فاو مشغول به خدمت بوديم. وظيفه من خط نگهدار بود. به همراه تعدادي رزمنده ديگر در خط مقدم فاو انجام وظيفه ميکرديم. آن روزها فاو در تصرف رزمندگان اسلام بود و نيروهاي بعثي عراق گاه گاهي حملات پراکندهاي را انجام ميدادند ولي شهر تقريبا خطري را احساس نميکرد. خاطرات زيادي رقم خورد بچهها لحظات بياد ماندني را سپري ميکردند.
ماموريت ما تمام شد. دوباره به اهواز برگشتيم. چند روزي استراحت داشتيم. دوباره به خرمشهر اعزام شديم، بهتر است بگويم" شهر ويرانهها" ديگر اثري از شهر نبود، خبري از مغازه، خيابان، مدرسه و ... نبود ويرانه اي که فقط سر و صداي توپ و تانک و... در آن به گوش ميرسيد. چند روز در خرمشهر انجام وظيفه کردم از آنجا به خط شلمچه اعزام شديم.
براي اولين بار بود که در خط مقدم جبهه و به صورت مستقيم روبه روي دشمن قرار گرفته بودم. احساس عجيبي داشتم. بعضي از بهترين دوستانم شهيد شده بودند اولين خمپاره را با نام آقا ابوالفضل(ع)شليك کردم مدتي را در خط مقدم شلمچه (سه راهي شهادت) که در نزديکي کانال ماهي بود انجام وظيفه کردم.
بعد از عمليات کربلاي چهار چند عدد ترکش کوچک بدنم را رنج ميداد. به اهواز برگشتم. در بيمارستان به صورت سرپايي عمل شدم و مجدداً به خط مقدم برگشتم. تلگرافي به دستم رسيد. پدر و برادرم به جبهه آمده بودند. سعي کردم آنها را ببينم. اما موفق نشدم.
چند روز گذشت تا روز فراموش نشدني يعني روز دوازدهم اسفندماه سال 65 وقتي که ميخواستم به پشت خط برگردم سوار ماشين جيپ صحرايي شدم. ساعت 9 صبح بود هوا ابري و مقداري باران هم به صورت پراکنده ميباريد چند متر جلوتر آمديم به راننده گفتم بچه کجا هستي؟ گفت: بچه زرند. با هم صحبت ميکرديم که به يک ماشين لندکروز که چرخ آن در چالهاي گير کرده بود رسيديم. به کمک آنها رفتيم. دو نفر بودند چهار نفري در پشت درب عقب لندکروز قرار گرفتيم و هرچه تلاش کرديم موفق به بيرون آوردن ماشين نشديم. آن لحظه احساس عجيبي به من دست داد و مثل اينکه چيزي به صورت امداد غيبي به من گفت که از درب پشت ماشين برو کنار درب جلو و کمک کن... .
در اين لحظه به آن سه نفر گفتم من فرمان ماشين را ميگيرم و کمک ميکنم شما هم هل بدهيد تا خودرو را بيرون بياوريم. به آنها گفتم يک يا حسين بگوييد و کمک کنيد در همين لحظه صداي انفجار مهيبي به گوش رسيد و ناگهان به زمين افتادم. تمام بدنم دچار خونريزي شده بود. پاهايم بيحس و بيحرکت بودند. از سه نفر ديگر درخواست کمک کردم. جوابي نشنيدم وقتي نگاه کردم هر سه نفر آنها به شهادت رسيده بودند.
اعضاي بدن پاک اين سه شهيد به اطراف پراکنده شده بود. جيپ که در دو سه متري لندکروز پارک شده بود آتش گرفته بود. عراقيها فکر ميکردند محل حادثه انبار مهمات است آنجا را زير آتش گرفتند کم کم چشمانم کم رمق شده بود. جايي را نميديدم به خاطر خونريزي شديد داشتم بيهوش ميشدم اما فکر ميکردم دارم شهيد ميشوم. در آن لحظه به درگاه حق تعالي التماس کردم گفتم خدايا اگر قرار است شهيد شوم در شهر خودم باشم و قرار نباشد بدنم خاکستر شود و مفقودالاثر شوم.
ديگر چيزي نفهميدم زماني که چشم باز کردم در بيمارستان ژاندارمري تهران بعد از چهار روز بستري شده بودم از پزشکان سوال کردم مشکل من چيست؟ گفتند چيز مهمي نيست کم کم متوجه شدم همه دارند براي من دعا ميکنند. از يکي از پرستاران پرسيدم چرا پاهاي من حرکت ندارند؟ گفت دعا کن به حرکت دربيايند و گرنه تا آخر عمر بايد روي ويلچر زندگي کني. اول کمي ناراحت شدم اما وقتي برادران عزيز خودم را در بيمارستان ميديدم که دچار ضايعه مغزي يا نابينا شده بودند گفتم خدايا راضيم به رضاي تو.
مي گفتم" يارب کمکم کن تا يک دفعه ديگر خانوادهام، شهر و ديارم، امامزادهاي که در شهر جوپار است را ببينم." حدود سه ماه در بيمارستان بستري بودم. خيلي برايم سخت گذشت ملاقات نداشتم با اصرار زياد از پزشک معالج تقاضاي انتقال به کرمان را کردم موافقت شد و به کرمان آمدم. مرا با برانکارد به منزل پدرم بردند شب دعاي توسل برگزار شد روز بعد به بخش مجروحان بيمارستان باهنر کرمان منتقل شدم.
حدود دو ماه در بيمارستان بستري بودم و پس از بهبودي نسبي به منزل برگشتم و زندگي با ويلچر را آغاز کردم. در سال 1371 در کنکور سراسري شرکت کردم. در رشته علوم اجتماعي شاخه تعاون دانشگاه پيام نور حائز رتبه شدم. دو سال ادامه تحصيل دادم اما به دليل مشکلات جسمي فراواني که داشتم ترک تحصيل کردم. در سال 1375 ازدواج کردم و ثمره ازدواج ما دختري هشت ساله است كه در کلاس دوم ابتدايي تحصيل ميكند.
از مواعظ مرحوم آية الله العظمي محمد تقي بهجت
از مواعظ مرحوم آية الله العظمي محمد تقي بهجت
بلاها در اثر اعمال خود ماست!
وقتى بلايى ـ مانند وبا ـ در نجف پيدا مىشد، حتّى در بازارها هم گاهى مجالس روضهخوانى و توسل برقرار مىشد، ولى ما مثل آدمهاى مأيوس و نااميد، گويا نمىخواهيم از اين درِ رحمت داخل شويم و براى رفع بلا و گرفتارىها به حضرات معصومين ـ عليهمالسّلام ـ متوسّل شويم!
آيا امروز براى رفع بلاها غير از تضرّعات و دعاى صادق همراه با توبه و توسل، راه ديگرى داريم؟! مسلمانها و برادران و خواهران ما در زير آتش دشمن در چه حالى هستند، و ما در چه حال؟! آيا روا است كه چنين بىتفاوت و غير مضطرب باشيم؟! عربى از اهل آبادان وقتى بلايا و تعديات ناموسى و بمباران و... را نقل مىكرد بىاختيار به گريه در آمد!
آيا فرد مسلمان مىتواند ابتلائات ناموسى را متحمّل شود؟! قتل و كشته شدن از اين گونه بلايا اَهْوَن(1) است، لذا بعضى وقتى خواهر يا دختر يا زنشان در معرض هتك حرمت قرار مىگيرد، حالشان چنان دگرگون مىشود تا جايى كه آن خواهر يا دختر يا زن خود را همراه با جانى مىكشند و به قتل مىرسانند! مادرى مىگفت: شوهرم و برادرم را گرفتند و بردند، صبر كردم؛ ولى وقتى دخترم را بردند، صبر و قرار ندارم. خدا مىداند وقتى دختر انسان را مثل اسير و كنيز ببرند، حال او چگونه مىشود!
اين بلاها در اثر اعمال خود ما است. مگر مثل اين جريانات در مجلس يزيد اتّفاق نيفتاد كه گفت: "هَبْ لِى هذِهِ الْجارِيَة!" اين كنيز را به من ببخش!
و حضرت زينب ـ عليهاالسّلام ـ فرمود: "ما جَعَلَ اللّهُ لَكَ ذلِكَ، إِلاّ أَنْ تَخْرُجَ مِنْ مِلَّتِنا وَ تَدِينَ بِغَيْرِها." خداوند اين را بر تو حلال نكرده است، مگر اين كه از دين ما خارج شوى و دين ديگرى را انتخاب كنى.
و يزيد پاسخ داد: "إِنَّما خَرَجَ مِنَ الدِّينِ أَبُوكِ وَ أَخُوكِ."(2) اين پدر و برادر تو است كه از دين خارج شدند. يعنى هر كس با ما مخالفت كند، از دين خارج است.
با اين حال، متنبه نمىشويم كه ما در اثر اعمال خود به اين بلاها و گرفتارىها مبتلا شدهايم و كار هميشگى ما همين است، تا توانستيم هر چه خواستيم انجام داديم، و اگر نكرديم، نتوانستيم. اميرالمؤمنينِ حقيقى و الهى را كنار گذاشتيم و نااهلان را بر خود امير قرار داديم. در روايتى خيلى عجيب كه راوى آن هم ابوبكر است آمده است كه رسول اكرم ـ صلّىاللّهعليهوآلهوسلّم ـ درباره ى على ـ عليه السّلام ـ فرمود: "مَنْزَلَةِ عَلِىٍّ مِنِّى مَنْزِلَتِى مِنْ رَبِّى."(1) مقام و منزلت على ـ عليهالسّلام ـ نسبت به من، مانند مقام و منزلت من نسبت به پروردگار است.
پي نوشت :
1. آسانتر.
2. بحارالانوار، ج 45، ص 136 و 156؛ احتجاج، ج 2، ص 310؛ الارشاد، ج 2، ص 120 و...
1. ر.ك: المسترشد، ص 293؛ مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 60؛ بحارالانوار، ج 38، ص 298؛ ميزان الاعتدال ذهبى، ج 3، ص 540؛ الكشف الحثيث، ص 229؛ لسان الميزان ابن حجر، ج 5، ص 161.
شهيد مهدي حاج قديري همه را به دفاع از ارزشهاي اسلامي توصيه ميكرد
با شهيدان نيروي انتظامي
مهدي حاج قديري از جمله شهيدان نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران است. وي در سال 1348 در روستايي از توابع شهرستان بردسير متولد شد و سال 1369 حين درگيري با اشرار مسلح شربت شهادت نوشيد.
به گزارش ايسنا وي فرزند سوم خانواده بود كه از دوران كودكي به دليل نبودن مدرسه به كلاسهاي نهضت سوادآموزي ميرفت.
اين شهيد بزرگوار با مردم رفتار خوب و مهرباني داشت و احترام خاصي به پدر و مادر ميگذاشت و اهل نماز و روزه بود. با همسايگان هم با مهرباني رفتار ميكرد و در كارهاي كشاورزي به اهالي روستا ياري ميرساند.
حاج قديري همه را به صبر، بردباري و دفاع از ارزشهاي اسلامي توصيه ميكرد. ساده زيست بود و در مقابل مشكلات، انساني مقاوم و صبور، و در انجام مسئوليتهاي خويش به خدا توكل ميكرد و هدفش رضاي خداوند در انجام كارها بود.
وي علاوه بر رفتار خوب، آنچه كه اكنون از او باقي مانده است نهالهاي درخت گردو و صنوبر در زمينهاي كشاورزي است كه به دست او كاشته شده است.
راننده به طور معجزه آسا زنده ماند
پس از سقوط خودروي سواري درون كانال آب
خبرنگاراعتدال/افسانه پريشان:سرعت عمل آتشنشانان در صحنه امداد ونجات حادثه سقوط خودروي سواري به كانال آب باعث شد راننده آن را كه در خودرو گرفتار شده بود به طور معجزه آسا نجات يابد.
به نقل از پايگاه خبري 125(سازمان آتشنشاني تهران)، ستاد فرماندهي آتشنشاني ساعت 15 و 34 دقيقه روز يکشنبه 18 بهمن با دريافت خبر وقوع اين حادثه بلافاصله آتشنشانان ايستگاه 58 و گروه نجات 3 را همزمان به محل حادثه در سعادتآباد، بالاتر از ميدان كاج اعزام كرد.
حميد جهانباني فرمانده آتشنشانان در باره اين حادثه گفت: خودرو سواري پس از برخورد با جدول كنار خيابان به درون كانال آب كه 4 متر عمق داشت سقوط كرد و واژگون شد.
وي افزود: آتشنشانان بيدرنگ با بكارگيري تجهيزات ويژه ايمني و نجات موفق شدند "زهرا-ب" 22 ساله را با رعايت اصول ايمني و احتياط كامل از درون خودرو بيرون آورند و به بالاي كانال انتقال دهند.
امدادگران اورژانس نيز اين راننده جوان را كه پايش شكسته بود به مركز درماني انتقال دادند.
کوکائين و آثار آن
کوکائين و آثار آن
کوکا قرن هاي پيش از آن که آمريکاي جنوبي مستعمره اروپائيان گردد ، در اين قاره وجود داشته است ، ظاهراً اصل آن از "پرو" بوده که به وسيله بومياني که از اين کشور رانده شده بودند ، خارج از کشور برده شده است .
کوکائين براي اولين بار در سال 1859 به وسيله "نيمن" از برگ کوکا به دست آمد ولي هنوز مصرف طبي پيدا نکرده بود.دکتر کولرازکشوراتريش موفق شد کوکائين را به عنوان داروي بي حس کننده موضعي به کار برد.
معتاد پس ازکشيدن کوکائين ، بلافاصله روي صورتش احساس سردي مي کند.حالت سکرونشئه اي تدريجي به وي دست مي دهد که بي شباهت به مستي الکلي نيست ، با اين تفاوت که پس از کشيدن کوکائين درخود احساس نيرومندي شديد وميل به فعاليت وجنب و جوش و تحرک پيدا مي کند ، دلش مي خواهد دائماً با کسي حرف بزند ،ليکن بعد ازسي ، چهل دقيقه ،خستگي مفرط جانشين تحريک و جنب وجوش اوليه مي شود .
معتادان به کوکائين معمولاً نفس نفس زده و هميشه چشم به نقطه اي مي اندازند، مردک چشم آنها اتساع يافته و حالت نگراني ودلهره دائمي دارند ،هميشه ازچيزي مي ترسند واين دلهره و هراس وقتي موقتاً ازبين مي رود که دوباره کوکائين بکشند.
هر قدر طول مدت اعتياد بيشترباشد ، کونه هاي معتاد بيشترفرورفتگي پيدا مي کند ورنگ صورتش مات مي شود ، دهانش هميشه خشک است وهرلحظه ازخواب مي پرد.خواب هاي آشفته مي بيند ودائماً موقع خواب درکابوس هاي وحشتناک به سرمي برد.
معتاد به کوکائين ساعت ها دربرابرآئينه مي ايستد وبه تصويرخود خيره مي شود گوئي مقابل تلويزيون ايستاده و تصاوير آن را تماشا مي کند .گاهي اوقات چيزهايي به نظرش مي رسد و غرق دراوهام و تخيلات مي شود ، يکي از خصوصيات اعتياد به کوکائين اين است که معتاد هميشه نقاطي کوچک و ساده روي لباس يا روي پوست بدنش مي بيند که درحال حرکت است وبه تصوراين که آنها شپش و يا حشرات ديگري هستند ، درست دست پيش مي برد تا آنها را بگيرد و گاهي اوقات سنجاق به پوست خود فرو مي کند تا حشراتي را که تصورمي کند روي دستش درحرکت هستند و درحال فرو رفتن در بدن مي باشند ، بيرون بياورد .
تهيه و تنظيم اطلاع رساني معاونت اجتماعي فرماندهي انتظامي استان ايلام
شهدا و وصاياي ارزشمند آنان سرمايه اصلي انقلاب هستند
رئيس سازمان عقيدتي سياسي ناجا در قوچان:
حجه الاسلام بهرامي گفت: شهدا و وصاياي ارزشمند آنان سرمايه اصلي انقلاب ما هستند و ما اگر بخواهيم اين انقلاب، آزادي، شخصيت، معنويت، فرهنگ و عظمت اسلامي و ايراني مان پايدار و جاويد بماند بايد ادامه دهنده راه و ياد شهدا باشيم
به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، حجه الاسلام بهرامي گفت: شهدا و وصاياي ارزشمند آنان سرمايه اصلي انقلاب ما هستند و ما اگر بخواهيم اين انقلاب، آزادي، شخصيت، معنويت، فرهنگ و عظمت اسلامي و ايراني مان پايدار و جاويد بماند بايد ادامه دهنده راه و ياد شهدا باشيم.
وي ادامه داد:بايد رهنمودهاي مدبرانه و ارشمند شهدا را چراغ راه مان قرار دهيم و از معنويت اين گونه مراسم كه براي تجليل از شهدا و خانواده هاي معزز آنان برگزار مي شود بهره دو چندان ببريم .
بهرامي با اشاره به سخنان دو مادر شهيد اظهار داشت:من امروز در برابر دو مادر شهيدي كه شجاعانه و صبورانه با سخنان خود روح معنوي اين اسم را زنده كردند احساس كوچكي كردم.
رئيس سازمان عقيدتي سياسي ناجا در بخش ديگري از سخنان خود خاطر نشان كرد:ما بايد ببينيم شهداي ما براي چه شهيد شده اند و چه انتظاري از ما دارند.
وي با اشاره به حساسيت هاي موقعيت كنوني گفت: در آستانه ورود به سي و يكمين سال پيروزي انقلاب اسلامي هستيم و در طول اين سال ها با بحران هايي روبرو بوده ايم كه هريك از آنان مي توانست پايه هاي يك نظام را متزلزل كند اما ما به بركت خون اين شهيدان ، ايثارگران و حماسه گراني كه جهاد در راه دفاع از ميهن و اسلام را به فرمان امام خود بر هر كاري ترجيح دادند توانستيم سرافراز، پر غرور و ثابت و استوار در سطح دنيا سر برافرازيم و لحظه اي كوتاه نيائيم.
حجه الاسلام بهرامي در بخش پاياني سخنان خود هوشياري و آگاهي در دفاع از كيان و ارزشهاي اين انقلاب و قطرات پاك ياس هاي شهيد را واجب دانست و تاكيد كرد بايد در اين راه از يكديگر پيشي بگيريم.