|
|
|
/
/
|
|
|
|
|
شماره های پیشین:
ﺳﻪشنبه, 20 بهمن 1388 - شماره 1507 - صفحه 12
نسخه PDF
عناوین اخبار
عناوین اخبار
|
|
|
||||||||||||||
|
|||||||||||||||||
ملاک برتري
شناسنامه اعتدال:
ناگفتههايي از ارتباط ميان آيات عظام صافي و بهجت
فقهاي نامدار شيعه
موارد پناهجويي به خدا
| جابجایی پنل | لینک خبر |
|
برش مطبوعاتی |
|
اندازه فونت |
|
نسخه متنی |
|
پرینت |
|
ملاک برتري
ملاک برتري
رسول خدا (ص) فرمودند:
كُلُّكُمْ مِنْ آدَمَ وَآدَمُ مِنْ تُرابٍ وَأكْرَمُكُمْ عِنْدَ اللهِ أتْقاكُمْ.
همه شما از نسل آدم هستيد و آدم از خاک است و ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزکارترين شما است.
تفسير قمي، ج 2، ص 322
شناسنامه اعتدال:
شناسنامه اعتدال:
صاحب امتياز و مديرمسئول:
رضا صابري خورزوزقي
نشاني: تهران- نارمك - ميدان هلال احمر - خيابان گلستان - پائينتر از پاركفدك - جنب داروخانه شهريار - پلاك 92 واحد 3
تلفن و دورنگار: 77695154 و 77848189
پست الكترونيك: info@etedaldaily.ir
سايت اينترنت: etedaldaily.ir
ليتوگرافي 1- 66904180
چاپخانه: سه راه آذر- ابتداي خيابان قزوين - چاپخانه آسيا - 66660594
اين روزنامه به هيچيك از شخصيتهاي سياسي ؛ اجتماعي و فرهنگي و نيز احزاب و جناحها مؤسسات وابسته نيست و تحت مديريت مستقل صاحب امتياز اداره ميشود
ناگفتههايي از ارتباط ميان آيات عظام صافي و بهجت
به مناسبت چهلمين روز درگذشت آيتالله شيخ علي صافي گلپايگاني
وزانت ايشان در رفتار، گفتار و نشست و برخاستشان مشهود بود. ايشان با توجه به اين همه جايگاه علمي و حوزوي، يك گام براي مطرح كردن خودشان بر نداشتند و بر مرجعيتشان تاكيد نكردند.
پس از رحلت حضرت آيتالله شيخ محمد تقي بهجت اعلام شد كه مقلدان ايشان بر اساس وصيت ايشان، ميتوانند به حضرت آيتالله شيخ علي صافي گلپايگاني مراجعه كنند. آناني كه از ارجاع احتياطهاي حضرت آيتالله بهجت در زمان حياتشان به ايشان اطلاع نداشتند، با اين پرسش روبرو شدند كه مگر چه ارتباطي ميان اين دو بزرگوار بود؟! در همين راستا "فريد مدرسي" نوشت: براي تشريح اين سؤال به بيت مرحوم آيتالله بهجت رفتم و با شاخص ترين شخصيت اين بيت يعني آيتالله شيخ "عباس محفوظي" ديدار كردم و اين پرسش و خاطراتش را به بحث گذاشتم. آيتالله محفوظي كه سالها با آيتالله بهجت نشست و برخاست داشت، اطلاعات خود را برايم بازگو كرد. البته با توجه به عضويتش در جامعه مدرسين، از قرار ندادن نام آيتالله صافي در ليست مراجع توسط اين نهاد هم پرسيدم. او در پاسخ به اين نكته اشاره كرد: "حدود 7، 8 سال است كه در جلسات جامعه مدرسين شركت نميكنم."
اولين آشنايي شما با آيتالله حاج آقا علي صافي چه زماني بود؟
زماني كه در درس مرحوم آيتالله بروجردي حضور مييافتم، با مرحوم آيتالله حاج آقا علي صافي آشنا شدم. در درس برخي از شاگردان فعال اشكال ميكردند كه يكي از مستشكلين ايشان و اخويشان؛ آيتالله حاج آقا لطف الله صافي بودند و اغلب جلسات، اشكال خود را مطرح ميكردند.
برخورد آيتالله بروجردي برابر اشكالهاي مرحوم آيتالله صافي چگونه بود؟
آيتالله بروجردي به اشكالشان عنايت داشتند. به اين معنا كه آقاي بروجردي برابر برخي اشكالات شاگردان؛ آن را مهم نميدانستند و ميگذشتند و اعتنا نميكردند. گاهي هم ملازمين آقاي بروجردي براي گذشتن از اشكال، ميگفتند، مويد است تا از اشكال بگذرند. درحالي كه وقتي مرحوم آقاي صافي اشكال ميكردند، كسي حرفي نميزد و آيتالله بروجردي كامل گوش ميكردند و به آن توجه ميكردند؛ چراكه ايشان را شاگردي ميدانستند كه درس را خوب فهميده و اشكالش قابل تامل است. البته ايشان سالها پيش از من در درس حاضر ميشدند. ابتدا درس در مسجد بالاسر بود و پس از آن به مسجد اعظم منتقل شد. به ياد دارم، ايشان جلوي درس مينشستند و از اصحاب آيتالله بروجردي بودند. ديگر افرادي كه جلو مينشستند؛ آقايان مقدس اصفهاني، سيدمصطفي خوانساري، ميرزا ابوالحسن روحاني و... بودند.
ديگر مستشكلين درس آيتالله بروجردي چه كساني بودند؟
گويا در سالهاي اوليه درس آيتالله بروجردي، مرحوم آيتالله بهجت از مستشكلين بودند. اما در زمان حضورم، بيشتر حضرات آيات اخوان صافي، سيدمحمدباقر ابطحي، اخوان مرعشي و شيخ اسماعيل ملايري را به ياد دارم.
در آن سالها، ايشان از ممتحنين حوزه بودند، آيا ايشان از شما امتحان نگرفتند؟
بله، من نزد ايشان امتحان دادم كه در سالهاي اخير كه خدمتشان در گلپايگان رسيديم، كاملا به ياد داشتند. در زمان آيتالله بروجردي، طلبه سه پايه درسي را امتحان ميداد؛ مقدمات، سطح عالي و خارج. من در سطح خارج خدمت مرحوم آيتالله حاج آقا علي صافي امتحان دادم و جزوه مرا ديدند كه تقريرات درس آيتالله بروجردي بود. پس از امتحان از يكي از ممتحنين ديگر درباره امتحانم پرسيدم كه ايشان گفت: اگر شما قبول نشويد، چه كسي بايد قبول شود؟! غير از ايشان، مرحوم آقاي مجاهدي هم جزو ممتحنين بودند. مرحوم آيتالله صافي عضو هيات استفتاء آيتالله بروجردي هم بودند. گاهي هم از سوي آيتالله بروجردي پيش شاه ميرفتند و پيام ميبردند. بعدها هم در بيت مرحوم آيتالله گلپايگاني هم خدمتشان رسيده بودم كه ايشان جزو مشاورين اصلي آقاي گلپايگاني بودند.
پيش و پس از انقلاب كداميك از اعضاي جامعه مدرسين با ايشان آشنا و مرتبط بودند؟
هيچكدام؛ نه قبل و نه بعد از انقلاب. حتي وقتي براي اعلام اسامي مراجع، پس از فوت آيتالله اراكي تشكيل جلسه داده شد، اصلا نام ايشان هم مطرح نشد. البته در همان جلسه من به اعلام اسامي مراجع از سوي جامعه مدرسين اشكال كردم و گفتم: "مگر آيتالله حاج آقا لطف الله صافي مرجع نيستند؟!" اصلا آيتالله سيستاني را هم كه مرجع شناخته شدهاي در نجف بودند، اعلام نكردند. درباره آقاي سيستاني هم متذكر شدم كه برخي پاسخي دادند كه صلاح نيست، آن را بگويم. آيتالله حاج آقا علي صافي هم كه اصلا مطرح نبودند و بعدها از سوي آيتالله بهجت مطرح شدند.
در جلسات چند ساله اخير جامعه مدرسين هم درباره مرجعيت مرحوم آيتالله شيخ علي صافي صحبتي نشد؟
من حدود 7، 8 سال است كه در جلسات جامعه مدرسين شركت نميكنم و اطلاعي هم ندارم.
فكر ميكنيد، چرا ايشان پس از انقلاب همچون اغلب روحانيون سمتي را برعهده نگرفتند؟
شايد ويژگي شخصيتي ايشان اينگونه بود يا نميخواستند، مطرح شوند و به ميدان بيايند.
چگونه شد كه آيتالله بهجت احتياطهاي خود را به ايشان ارجاع ميدادند؟
4 سال پيش، من در مشهد بودم كه برخي گفتند: آيتالله بهجت احتياطهاي خود را به آيتالله حاج آقا علي صافي ارجاع دادهاند. من گفتم: شما دست نگه داريد و اين مساله را منتشر و اعلام نكنيد تا من پيگيري كنم. آمدم قم و خدمت آقا رسيدم و پرسيدم كه ايشان اين مساله را تاييد كردند و گفتند: "علما و عملا ايشان را تاييد ميكنم." مرحوم آيتالله بهجت اينگونه نبودند كه بدون دقت و همين جوري اين حرفها را بزنند. ايشان همه آقايان قم را ميشناختند اما در نهايت آيتالله حاج آقا علي صافي را انتخاب كردند و معتقد بودند: "ايشان از لحاظ علمي بر همه مقدم هستند." البته پيش از اين هم ديده بودم كه وقتي آقاي افتخاري، از اصحاب دفتر آيتالله العظمي گلپايگاني پيش آقا ميآمدند، ايشان هميشه احوال آيتالله صافي را از ايشان جويا ميشدند.
فكر ميكنيد، آيتالله بهجت از كجا با ايشان آشنا بودند كه اين تشخيص را دادند؟
هيچ ارتباط و ديداري ميان اين دو بزرگوار نبود. البته به هر حال آيتالله بهجت در درس آيتالله بروجردي بودند و اشكالات آيتالله صافي در درس را ديده بودند. با توجه به آن اشكالات و توجه آيتالله بروجردي به ايشان، اين تشخيص را دادند. البته نميدانيم و خبر نداريم كه مساله ديگري هم بوده يا نه؟!
پس از رحلت آيتالله بهجت، با آيتالله حاج علي آقا صافي ديدار داشتيد؟
بله؛ پس از اينكه مرحوم آيتالله بهجت، ايشان را به عنوان مرجع اعلام كرده بودند، براي پرسيدن سوالاتي به عنوان مسول دفتر آيتالله بهجت، خدمتشان رسيديم. برخي دوستان درباره ارجاع احتياطات پرسيدند كه ايشان پاسخ دادند و نميدانيم چرا ايشان اينچنين گفتند. همچنين در همان جلسه بحثي شد و ايشان از همان دوران آيتالله بروجردي ياد كردند و گفتند كه مرا از قبل ميشناسند.
از ديگر علماي گذشته هم كساني بودند كه نظرشان روي مرحوم آيتالله حاج علي آقا صافي بود؟
شنيدهام كه آيتالله حاج آقا مرتضي حائري هم نظرشان روي دو نفر بود؛ آيات عظام بهجت و علي آقا صافي. ايشان ميگفتند: اين دو شخصيت بايد مطرح بشوند.
آثار مكتوب و كتابهاي ايشان را چگونه ديديد؟
من خودم از كتاب "ذخيرة العقبي في شرح العروة الوثقي" ايشان كه 30 جلدي است، استفاده ميكنم و روي آن كار ميكنم. ديگر دوستان اهل تحقيق هم از اين كتاب تمجيد فراوان كردهاند. برخي نظرات ايشان در اين كتاب بسيار قابل تامل است كه نشان از تلاش علمي شان است. شرح ايشان بر عروه در كنار شرحهاي ديگر كه توسط بزرگاني همچون حضرات آيات خوئي، حكيم، سبزواري و حلي نوشته شده است، قرار دارد. براي اين كتاب زحمت زيادي كشيده شده است و اقوال زيادي را مورد توجه قرار دادهاند كه بايد طلاب آن را مطالعه كنند. گويا در دهه آخر حياتشان هم كارهاي بسياري روي فقه و اصول انجام دادهاند.
ويژگي بارز ايشان را در ميان حوزويان چه ميدانيد؟
وزانت ايشان در رفتار، گفتار و نشست و برخاستشان مشهود بود. ايشان با توجه به اين همه جايگاه علمي و حوزوي، يك گام براي مطرح كردن خودشان بر نداشتند و بر مرجعيتشان تاكيد نكردند.
فقهاي نامدار شيعه
فقهاي نامدار شيعه
ابوالقاسم جعفربن الحسن ملقب به نجم الدين
- قسمت سوم(پاياني)-
**************محقق از نگاه ديگران
از مشخصه هايى كه فرد را مى توان با آن شناخت، توصيف هايى است كه ديگران، اعم از اساتيد، شاگردان، معاصران و اشخاص ديگر درباره او داشته اند. چنان كه در فصل هاى پيشين گذشت، محقق به قولى بعد از رحلت استادش، سيدفخاربن معدموسوى در سال 630هجرى و به قول ديگر بعد از رحلت استاد ديگرش، ابن نماء حلّى در سال 645هجرى، مرجعيت شيعه را به عهده گرفت؛ بنابراين، ايشان بيش از سى سال مقام مرجعيت و استادى حوزه علميه حلّه را داشته، به گونه اى كه بعد از فتح بغداد وقتى خواجه نصيرالدين طوسى به حلّه آمد، ايشان را بالاتر از همه و در مقام استادى يافت و از ايشان در مورد اعلم دانشمندان حاضر در آن جلسه سئوال كرد، يا وقتى كه در درس فقه محقق اشكالى به گفته ايشان مى كند، محقق جوابى قانع كننده داده، به علاوه رساله اى در آن زمينه مى نويسد و براى خواجه ارسال مى دارد؛ از اين رو، محقق را مى توان مركز دايره علمى حوزه حلّه دانست، چنان كه شاگرد ايشان، فاضل آبى در مقدمه كتابش درباره حوزه حلّه مى گويد:
اقبالى نيكو و رأيى پسنديده بر من روى آورد كه به رفتن به شهر حلّه رو كردم -كه خداوند آن شهر را از شدائد و مشكلات نگه دارد و از پريشانى ها دور دارد- هنگام ورود اين آيه را خواندم: بلدةٌ طيبةٌ وربٌّ غفور . چه بسيار از بزرگان علما در آن جا وجود داشتند كه با آن ها روبه رو شدم و چه بسيار فقهاى مشهورى بودند كه به هركدام اقتدا مى كردم (هر كدام را مربى خود قرار مى دادم) هدايت مى شدم. در حالى كه بزرگ ترين و مهم ترين عالم شهر و جمال كمال ها و كمال جمال ها شيخ فاضلِ كامل، چشم عالمان بزرگ شهر و بزرگِ بزرگان از فضلا، نجم الدين حجةالاسلام اباالقاسم جعفرى الحسن بن سعيد بود كه خداوند منزلت او را بزرگ داشته و عمر او را طولانى گرداند (10) .
علامه حلّى در جمله اى كوتاه او را اين گونه ستوده است:
كان افضل اهل زمانه فى الفقه؛
محقق بزرگ ترين فقيه زمان خود بود.
بيان اين جمله از فقيهى كه خود كتاب هاى فقهى بسيارى تأليف نموده آن هم در حوزه اى كه بسيارى از فقها و دانشمندان بزرگ وجود داشته اند، نشان از عظمت علمى محقق است. مدتى بعد از علامه، شيخ حسن، صاحب معالم جمله علامه را تكميل كرده و مى فرمايد:
اگر علامه قيد "فى زمانه" را نمى آورد بهتر بود، چون در زمينه فقه كسى از محقق -نه تنها در زمان خودش، بلكه تا به حال (قرن دهم)- برترى نجسته است.
اين گفته شيخ حسن را شيخ ابوعلى حائرى كامل تر كرده و مى گويد:
اگر علامه برترى محقق بر ديگران را به علم فقه اختصاص نداده بود بهتر بود؛ بدين معنا كه محقق علاوه بر فقه در علوم ديگر نيز يگانه دوران بوده است (11) .
**************وفات وى
علامه شيخ يوسف بحرانى درباره واقعه فوت محقق از قول برخى از اعلام مى گويد:
به خط بعضى از افاضل علما ديدم كه چنين نوشته بود: در صبح روز پنج شنبه سوم ربيع الآخر سال 676ه. استاد فقيه، ابوالقاسم جعفربن حسن بن سعيد حلّى(ره) از بالاترين جاى خانه اش (پشت بام خانه) بر زمين افتاد و همان دم، بدون حركت و صحبتى جان سپرد. مردم از اين واقعه ناراحت شده و به گريه و زارى پرداختند و براى تشييع جنازه ايشان مردمان بسيارى جمع شدند (12) .
پي نوشت ها:
10. حسن بن ابى طالب آبى، كشف الرموز، ج 1، ص 37.
11. ابوعلى حائرى، منتهى المقال، ج 2، ص 239.
12. يوسف بحرانى، لؤلؤة البحرين، ص 231.
موارد پناهجويي به خدا
موارد پناهجويي به خدا
قرآن ابليس را به عنوان دشمن آشكار ياد ميكند و ضمن تبيين خطرات پنهان و آشكار او براي انسان يادآور ميشود كه براي در امان ماندن از خطرات و دسيسهها و وسوسههاي او ميبايست در پناهگاه امنيت بخش الهي درآيد.
مشكل آدمي زماني دو چندان ميگردد كه از نظر طبيعت بشري چنان ساخته و پرداخته شده است كه از درون نيز آمادگي براي خطر كردن در وي وجود دارد و خود او به نوعي به سمت وسوسههاي ابليسي تمايل غريزي و طبيعي دارد. از اين روست كه نقش پناهجويي به خدا به عنوان قدرت برتر و حاكم بر همه هستي و پروردگار و رب العالمين از اهميت دوچنداني برخوردار ميشود.
قرآن از مساله پناهجويي و وجوب آن براي انسان به عنوان "استعاذه" ياد ميكند. مفسران اين اصطلاح قرآني را به معناي پناهجويي به خدا از شر دشمنان دانستهاند. اتصال به حضرت حق براي حفظ از شر هر اهل شري و پناه بردن به خدا و توجه به او و درخواست دفع شر به وسيله او همراه با خضوع و خشوع و حرز گرفتن و خود را در پناه او براي حفظ از بدي قرار دادن از جمله توضيحاتي است كه مفسران براي اين اصطلاح قرآني بيان كردهاند.
قرآن ابليس را به عنوان دشمن آشكار ياد ميكند و ضمن تبيين خطرات پنهان و آشكار او براي انسان يادآور ميشود كه براي در امان ماندن از خطرات و دسيسهها و وسوسههاي او ميبايست در پناهگاه امنيت بخش الهي درآيد.
از چه چيزهايي ميبايست به خدا پناه برد؟
قرآن مواردي را به عنوان چيزهايي كه ميبايست از آنها به خدا پناه برد بيان داشته كه از همه مهمتر "ابليس" است.
آيات قرآني در اين باره به دو دسته تقسيم ميشود؛ دسته اول آياتي كه از شيطان بدون اشاره به اعمال وي سخن گفته است. (آل عمران آيه 36 و نحل آيه 98) در اين گونه آيات روشن بودن شر و وسوسهگري ابليس علت مطرح نشدن آن و عدم ذكر كارهاي زشت براي عموميت بخشيدن به آنهاست، به گونهاي كه شامل همه شرها بشود. چنان كه در آيه 1 و 2 سوره فلق سفارش شده كه از شر همه مخلوقات به خدا پناه برده شود. با اين حال در آياتي ديگر به پناه بردن از ابليس امر شده كه بيانگر اهميت توجه به خطر وسوسههاي اوست.
دسته دوم آياتي است كه در آنها شررساني ابليس بازگو و از آن استعاذه شده و يا به استعاذه سفارش شده است. از اين دست آيات ميتوان به سفارش به پيامبر (ص) اشاره كرد كه ميبايست از شر وسوسههاي ابليس به خدا پناه برد. (مومنون آيه 97) و يا به انسان دستور داده شده كه از نزغ شيطان به خدا پناه برد (فصلت آيه 36) نزغ عبارت از داخل شدن در چيزي براي فاسد كردن آن است. از اين رو به غضب انداختن و تحريك قلب و وسوسه و گمراهي ابليس در هنگام خشم و انتقام از مواردي است كه ميبايست به عنوان نزغ ابليس به خدا پناه برد.
گاه شيطان با مس و دست گذاشتن بر چيزي قلب انساني را به وسوسه گمراه ميكند و او را از راه حق باز ميدارد. (اعراف آيه 102)
1-از ديگر اموري كه ميبايست از آن به خدا پناه برد ميتوان از متكبراني چون فرعونيان ياد كرد.
پيامبران كسانياند كه به عنوان سرمشق زندگي ميبايست از رفتار آنان درس بياموزيم. حضرت موسي از شر متكبراني چون فرعون به خدا پناه ميبرد. متكبر كسي است كه نسبت به اقرار به الوهيت خدا و اطاعت از او تكبر ميورزد و حاضر نميشود تا اطاعت از حق كند. (غافر آيه 27)
2-در هنگام خطر نيز ميبايست به خداوند پناه برد. (دخان آيه 20)
هم چنان كه از شر جهل و ناداني بايد چنين كرد؛ زيرا هيچ خطري بالاتر از جهل، انسان را به هلاكت نمياندازد. (هود آيه 45 تا 47 و نيز بقره آيه 67) رهايي از آلودگي دامن و خطر عفت و حيازدايي از ديگر مواردي است كه پناهجويي به صراحت امري پسنديده شمرده شده است و حضرت مريم (س) به عنوان مصداق و الگوي قرآني اين كار را هنگام چنين خطري انجام داده است. (مريم آيه 18) البته اين اختصاص به زنان ندارد و قرآن اين مسئله را درباره يوسف (ع) نيز بيان ميكند كه چه سان از شر آلودگي دامن و اتهام به گناه به خدايش پناه ميبرد. (يوسف آيه 23)
3-ظلم و ستم نيز از ديگر مواردي است كه قرآن پناهجويي به خدا را در آن پسنديده معرفي ميكند
و از زبان يوسف ميفرمايد: معاذ الله ان ناخذ الا من وجدنا متاعنا عنده انا اذا الظالمون؛ پناه ميبرم به خدا كه جز كسي كه متاع خود را در نزدش يافتيم بازداشت كنيم وگرنه در غير اين صورت ما از ستمگران خواهيم بود.
4-پناهجويي از هر نوع بدي و شر از ديگر موارد مورد سفارش قرآن است. اين شرها ميتواند از جن و انس و آتش و توفان و باران و قحطي و بيماري و مانند آن باشد.
5-شر حسوداني كه حسد ميورزند و حسادت باطن خود را آشكار ميسازند و در مقام عمل كارهاي زيانباري انجام ميدهند از ديگر مواردي است كه پناهجويي در آن مطرح است. دشمني دشمنان و كافران نيز از همين قسم به شمار ميآيد كه قرآن از آن ياد كرده و مردمان را سفارش به پناهجويي به خدا ميكند. (فلق و نيز غافر آيه 56)
اينها نمونههايي است كه قرآن بر پناهجويي به خدا در آنها تأكيد و سفارش ميكند تا نشان دهد جز قدرت و احاطه كامل ربوبي او چيزي ديگر نميتواند بازدارنده از شرور باشد و انسان همواره نه تنها ميبايست خود را در محضر خدا بداند بلكه براي رهايي از شرور ظاهري و باطني به او پناه برد كه او بهترين ملجا و ماوي است و پناهگاهي بهتر از او نميتوان يافت.
منبع :گروه دين و انديشه تبيان